پیشینه باجروان
پیشینه تاریخی باجروان
ب - باجَرْوان:
"باجَرْوان"،شهر و دژی در موقان(مغان) آذربایجان، جنوب رودخانه ارس و میان اردبیل و برذعه در ارّان بوده و امروزه، اثری از آن به عنوان شهریادشده ،قابل مشاهده نیست. باجَرْوان، در منابع تاریخی و جغرافیایی، گذشته ازشکل معمول آن یعنی"باجَرْوان"(ابن خرداذبه:1889م،ص120؛ابن رُسته: 1356،ص122؛ یاقوت:بی تا،ج1،ص313؛ مستوفی :1362،ص90؛ابن اثیر: 1402ق،ج5،ص161؛حاجی خلیفه:2009 م،ص393 ؛ مدخل " باجروان "،EI2)،به صورت های ،"باجْرَوان"(ابن خرداذبه :همان ،ص124؛ مقدسی:2003م،ص71؛ مدخل " باجروان "،1976م: ACE)،"باشَرْوان"(حمزه اصفهانی :1367، ص 15)،"باقْرَوان (مدخل "باجروان " ، همان: ACE)،"ماجَرْدان " (شیروانی:1339 ،ص140) و"ماجَرْوان"(حاجی خلیفه: همان،ص 380؛ اعتماد السّلطنه :1367، ج1،ص248) نیز آمده است.
پایه گذاری باجروان،گاهی به "شروین برنیان، حاکم سرزمین"استبی(دشتی)"،ناحیهای بزرگ میان ری و همدان ، انتساب داده شده و وجه تسمیّهی باجروان را با بانی آن مرتبط دانسته اند. در این باره، برخی مورّخین، باجروان را از بناهای دوران پادشاهی یزدگرد [دوّم] ساسانی(حک438-457م)، عنوان کرده (اصفهانی – حمزه -:1367،ص15 ؛ مجمل التّواریخ:1318 ،ص86 ) و گویند که، یزدگرد پسر یزدگرد بزه کار[اوّل] پسر بهرام گور، شروین برنیان، رئیس ولایت استبی را، به روم فرستاد و فرمانروائی آنجا را بدو سپرد. آنگاه، وی پس از بیست سال حکومت ،بلاد روم را به دست پسر پادشاه روم قرار داد، جز شهری که آن را"باشروان" نامید و این، همان شهری است که پس از تعریب ،"باجروان"، خواندند.(حمزه اصفهانی،همان) نیز به نظر مینورسکی ،باجروان، در گويش محلي ايرانيان شاید به معني "بازار وان" باشد. و مسير بالاتر از بلقارو [بالهارود ]، اكنون، در واقع "بازار چاي" نام داشته و روستاي معروفي به نام "وان" درآنجا وجود دارد. (مدخل "موقان"EI2, ؛مدخل "موقان"IA,)
درسال 112ق،ازحضور الحرشیّ ازسوی هشام بن عبدالملک برای مقابله با خزران در باجروان وشهرهای ورثان وبرزند وعاقبت، پیروزی الحرشیّ برخزران در باجروان گزارش داده شده است. ( ابن اثیر: 1402ق ،ج5،صص159-161) بلاذری(م279ق) ،پیرامون فتح شهرباجروان ازسوی مسلمانان،با اشاره به بهره مندی حذیفه بن یمان ،والی آذربایجان، ازجنگجویان باجروان همراه با نیروهای جنگی نواحی دیگرآذربایجان همچون میمذ،نریر[نیر]،سراة[سراب] و...،درجریان فتح اردبیل به عنوان محل اقامت والی آذربایجان به سال 213ق، درمورد چگونگی فتح خود شهرباجروان به سال 214ق می نویسد:"فغزاها الاشعث بن قیس الکندی ففتح حصن باجروان وصالحهم علی صلح المغیره ومضی صلح الاشعث الی الیوم"،یعنی "پس اشعث بن قیس کندی با آنان نبرد کرد وباروی باجروان را گشود وبه همان شرایط مغیره با اهل آن صلح کرد وصلح اشعث تا امروز باقی است."همچنین،بلاذری از به دارآویختن سران مردمان ارمنستان وآذربایجان درسال 220ق ازسوی سعیدبن عاصی، که علیه او قیام کرده بودند،برفراز قلعه باجروان، خبرمی دهد.(بلاذری:1420 ،ص196؛ همان :1364 ؛صص84،87،88)
در قرن سوم ه.ق، باجروان، گرچه، به صورت "باجَرْوان" از شهرها و نواحی آذربایجان به شمار آمده ؛ و لکن ، در بیان "باب الابواب [دربند]" از نواحی ارمینیّه، با اشاره به قصّهی حضرت موسی(ع) در قرآن کریم (سوره کهف،آیات59- 78)، صخرهی مذکور در آن صخرهی شیروان، بحر یاد شده همان دریای جیلان [خزر] و قریهی ذکر شده در آن هم "باجْرَوان" عنوان شده است. (ابن خرداذبه:همان،صص 120، 124؛ ابن رسته: همان،ص 122). در قرن چهارم ه.ق نیز ،مقدسی(م375ق) ، در بیان عدم صحّت برخی دیدگاهها و نیز نبود اجماع پیرامون بعضی نواحی جغرافیایی، به داستان موسی (ع) اشاره کرده و قریه یاد شده در آن را ،"باجْرَوان" می نامد. (احسن التّقاسیم: 2003م،ص71) در این عصرهم،از"باجر[و]ان"، از کورههای آذربیجان [آذربایجان ]، نام برده شده است.( البکری:1424ق،ج2ص63).
یاقوت حموی(ح626ق) در نیمهی نخست قرن هفتم ه.ق، "باجروان" را شهری از نواحی باب الابواب [دربند] و در همسایگی شروان، عنوان کرده، که در نزدیکی آن، چشمه ای بوده و خضرپیامبر(ع)، آن را یافته است و نیز به نوشتهی وی ،[باجروان]، قریهای است که موسی(ع) وخضر(ع)، از اهل آن طعام خواستند . (معجم البلدان:همان،ج1ص313) ؛ اعتماد السّلطنه:همان،ج1،ص248) ؛ر.ک به: مدخل "باجروان "،همان:ACE ) .همچنین، در برخی گزارشهای جغرافیایی، در حدود اواسط قرن هشتم ه.ق، "باجروان"، در ابتدای ناحیهی موغان و لکن، این شهر، به صورت ویرانه و به قدر"دیهی معمور "عنوان گردیده، که هوای آن مایل به گرمی و آبش از جبالی در حدود آن بوده است. (مستوفی:1362،ص90؛ اعتماد السّلطنه،همان ؛ ر.ک به: مدخل "باجروان"،همانACE: ) باید افزود، که گاهی شهری به نام "موغان" که مستوفی آن را کرسی ناحیه موقان (مغان) شمرده، همان شهر"باجروان"، دانسته شده ،که محل آن در نقشه مربوطه، در چهار فرسنگی شمال برزند تعیین شده است. (لسترنج:همان،صص 188- 189) از سوی دیگر، مستوفی در ذکر بلاد آذربایجان، طول آن را از باکوبه[باکو] تا خلخال نود و پنج فرسنگ و عرض آن را از باجروان تا کوه سینا[سیبان]، پنجاه و پنج فرسنگ، عنوان کرده و باجروان، نقطهی پایانی آذربایجان در شرق را، شامل می شود. (نزهة القلوب: همان،ص75؛ر. ک به: حاجی خلیفه:همان،ص380) نیز، بر همین اساس، شهرپیلسوار(بیله سوار)،در هشت فرسنگی باجروان قرار داشته و آبش از رودخانه باجروان، که شهر در ساحل آن واقع شده بود، تامین میگردیده است.(مستوفی :همان،ص91)
در دوره صفویّه، اتّصال شهرهای مناطق آن سوی رود ارس (شروان و ارّان ) با آذربایجان از مسیر باجروان بر قرار می شد. درسال 1053ق/1633م، اعضای هیئتی آلمانی که عازم ایران شده بود، در مسیر راه شیروان به اردبیل، از باجروان که بالهارود(بولقارچای) از نزدیک آن می گذشته، نام برده و آنجا را انتهای دشت مغان دانسته اند (اولئاریوس :1369،صص 96ـ97) به نوشته کاتب چلبی(م1067ق) ،ازتاریخ نویسان وجغرافی دانان عثمانی،همچنین،می نویسد: "باجروان، درگذشته، شهرموغان بود واکنون به صورت یک روستا باقی مانده است.هوایش مایل به گرم وآبش ازکوه واقع شده درقلمروآن برمی خیزد ومحصول آن منحصربه غله است. (جهان نما: 2009م،ص 393 ؛ همان:1391ش،230) در این راستا، گرچه،براساس گزارش یکی از جغرافیدانان قرن چهاردهم ه.ق، که آن را به صورت"ماجردان"، ثبت کرده ، باجروان ، در زمانهای قدیم ، دارالملک موغان بوده؛ اما با گذشت زمان، به صورت یک روستا در آمده و رو به خرابی گذاشته، و در نیمه نخست این عصر، ازحلیهی آبادی دور و به اندازه روستایی آباد، آبش خوشگوار، هوایش ناسازگار و درکنار رود کر، واقع شده و اطرافش، چون دل آزادگان، واسع بوده است."( شیروانی:1339ق ،ص140)
با توجه به آنچه اشاره شد، گزارشهای وارده در آثار مورّخین و جغرافیدانان مسلمان، حکایت از آن دارد که " باجروان" از شهرهای تاریخی و مراکز بازرگانی در آذربایجان و نیز از مناطق آباد ناحیه موغان و در جنوب رودخانه ارس و میان اردبیل و برذعه در ارّان بوده است و شاید، این شهر، پس از حملات مغولان در حدود سال617ق به این ناحیه، رو به تنزل نهاده است. و امروزه، در نواحی بردعه، ایمیشلی و جلیل آباد جمهوری آذربایجان، روستاهایی به نام "باجرَوان"، وجود دارد. نیز، نام باجروان، با دو روستا در تالش جمهوری آذربایجان مرتبط است كه شاید نشانگر آثار باقيماندهاي از يك شهر كهن باشد (" اوضاع تاریخی و جغرافیایی مغان،دردوران اسلامی":1375،ص 30؛مدخل "باجروان"، همان ACE:؛مدخل "باجروان"،EI2) بنابراین، گاهی گفته می شود که باجروان را اکنون ميبايست در اطراف يكي از سرچشمههاي رودخانه مستقل بلقارو [بالهارود]، كه از ارتفاعات "لنگان" و"اوجارود" [در شهرستان گرمی استان اردبیل]، سرچشمه گرفته و در يك بركه در جنوب محل پیوستن ارس پايان ميپذيرد، جستجو كرد. زیرا چنان که گذشت، حتی گاهی، از رودخانه بالهارود ، به عنوان رودخانه باجروان، اسم به میان آمده و بيلهسوار، در كنار رودخانه باجروان، که امروزه، "بالهارود" نام دارد ،عنوان شده است. (مقاله ی " موقان" EI2,؛ " اوضاع تاریخی و جغرافیایی مغان .... ،همان،صص 18- 19؛ر.ک به: مستوفی: همان ،ص 91)
در عصر فتوحات اسلامی،گزارشهای مختلفی پیرامون باجروان وارد شده است. چنان که بلاذری (م279ق )، در گزارش از فتح آذربایجان، در دورهی خلافت عمر بن خطّاب(حک13- 23ق)، از مقاومت مرزبان آذربایجان با سپاه خود، که جنگجویانی از باجروان نیز در آن حضور داشته و چندی در برابر مسلمانان پایداری نموده اند، سخن به میان آورده و از جنگ اشعث بن قیس با مردم آذربایجان در سال 20 ه.ق و گشوده شدن دژ باجروان به دست اشعث خبر داده است. همچنین او پس از آن به جنگ جریربن عبدالله بجلی، با اهالی آذربایجان و شکست اهالی و به دار آویخته شدن رئیس آنان در دژ باجروان اشاره دارد. بلاذری در بخش گزارش از فتح ارمینیّه هم، از همکاری جماعتی از مردم باجروان با خوارج، به هنگام ولایت مروان بن محمّد، از سوی هشام بن عبدالملک (حک105- 125ق) در آن نواحی را یاد آور میشود. (فتوح البلدان: همان ،صص196- 197، 127- 128) با توجه به آنچه اشاره شد، در قرن نخست اسلامی، ساکنان باجروان، در برابر سپاهیان خلافت، مقاومت شدیدی نشان داده و از نیمه دوّم قرن یاد شده، این ناحیه، تحت حاکمیّت خلافت قرار گرفته است. ( مدخل "باجروان "همان،ACE) با این حال، نام باجروان، چندین دوره، در دفاتر فتوحات مسلمانان، ذکرگردیده؛ ولکن، به نظرمی رسد که تسخیر شهر باجروان از سوی اشعث بن قیس کندی، نشان از سقوط نهایی آن در پایداری در جایگاه یک شهر دارای اهمیت باشد و بر همین اساس، پس از دوران اموی(حک 41- 132ق)، در رخدادهای تاریخی از باجروان به ندرت اسم به میان آمده است. (مدخل "باجروان" EI2,)
در دوران تهاجم خزران و تركان بر قلمرو خلافت در حدود سال112ق و خلافت هشام بن عبدالملک (حک105- 125ق) هم، باجروان، از نواحی مهم بوده و نقش موثری در یاری رساندن به مسلمانان داشته است. در این ایام، با آغاز حملات مهاجمین ترک و خزر، ابتدا، جرّاح بن عبدالله الحَكَميّ ، برای مقابله با آنان اعزام و پس از جنگ وی با خزران در ناحیه اردبیل و کشته شدن او در این درگیری، آنگاه، که سعيد بن عمروالحَرَشيّ، به فرماندهی سپاه مسلمانان در این نبرد انتخاب گردید، حرشی در این راستا رسیدن خویش را به مردم ورثان، اطلاع داد، و پس از توانمند گشتن ساکنان شهر، آنان دشمن را از خود دور ساختند و حرشي، به شهر[ورثان] درآمد و پس از تعقیب دشمن تا اردبيل ،آنان را به باجروان راند و مسلماناني را كه به اسارت گرفته شده و خانواده جرّاح نيز در ميان آنان بود، برهانيد. در این هنگام، سپاه خزر، يك باره، به سرداري شاهزاده خود به سپاه مسلمانان حمله آورد و در سرزمين برزند، ميان دو سپاه نبرد درگرفت، پس كفّار بگريختند و مسلمانان، آنان را تا رود ارس تعقيب كرده و هرچه با آنان بود، به غنيمت گرفته و اسیران تحت اختیار دشمن را باز گرفته و همه را به باجروان اعزام داشتند. آنگاه، حرشي غنايم را گرد آورده و به باجروان بازگرداند و به تقسيم آن پرداخت. (طبری:1407ق،ج4،ص36؛ابن خلدون:1480ق،ج2،ص 146؛ابن اثیر:1402ق ،ج5 ،صص، 159، 160- 161 ؛ ر.ک به: مدخل "باجروان": EI2)
پیرامون تاریخ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی باجروان هم باید گفت، ابن حوقل(م367ق)، در یکی از گزارش های خود از ارمینیّه، آذربایجان و ارّان در قرون نخستین اسلامی، از ابواسحاق ماجردانی، به عنوان یکی از چهره های علمی و دینی، اسم به میان آورده است. (سفرنامه:همان،ص98) نیز، در قرن هشتم ق، از نظر اقتصادی، حاصل "باجروان"، غیر از غلّه چیز دیگر نبوده (مستوفی:همان،ص90) و این ناحیه، در برخی دوران تاریخی، از مراکز بازرگانی آذربایجان به شمار آمده است.( مدخل "باجروان"،همانACE:) همچنین، در نیمهی نخست قرن چهاردهم هجری قمری، باجروان، به صورت روستایی آباد و دارای آب گوارا و لکن، هوای نامساعد بوده است.( شیروانی :همان،ص140)
باید افزود، پیرامون شهر "باجروان"هم، که از شهرهای کهن مغان بوده، کامل ترین اطلاعات، به ویژه موقعیت جغرافیایی آن ،در " تذکره سعیدیّه " انعکاس پیدا کرده است. مولّف در این باره مینگارد:" [شهر] دهم باجروان كه اكنون ويران است. در كتاب "زينت المجالس" از كتب معتبره روايت شده است كه باجروان در قديم شهر ولايت مغان بوده و حقوق ديواني مغان در عهد سلجوقيان صد و نود و پنج هزار تومان تبريزي كه به رايج اين اوقات پانصد و هشتاد و پنج منات روسي است، مي بود و واضح باشد كه قريه باجروان كه در اين زمان در سر رودخانه گوگ تپه در قرب اسباب پادشاهي يعني دفترخانه عسكريه واقع و موجود است نه آن باجروان شهر ويران قديمي است بلكه ساكنين اين از آن باجروانیانند كه بعد از ويران گشتن آن شهر متفرّق شده و جمعي از آنها آمده و در اين مكان موطن جسته و مسكن ایشان به اسم باجروان اشتهار يافته است . و باجروان قديم در اوجارود قرب كوه "خروسلو" واقعست كه آثار آبنيّه جلیلهاش ظاهر و آن مكان به نام باجروان بين اهالي هنوز متواتر است و گویند الان درختان بار و بوستاني در آنجا بسيار خاصه درخت سقز زياد دارد و در كتب سير مذكور است كه هواي آن مكان گرمسير است، لهذا اين ايام طايفه قوجه بگلوي شاهسون اردبيل در فصول شتوي در آنجا قشلاق كنند و سبب ويرانيش را ظهور وفور مار در آن سو اسناد مي دهند و اين پر مشهور است. (تذکره سعیدیّه:بی تا،صص 154 - 152)
البته لازم به تذکر است که گرچه هنوز به طور یقین مشخص نشده که دوره ی اولیّه سکونت و تداوم شهرنشینی در شهر باجروان از چه زمانی آغاز گردیده، ولی تحقیقات علمی و مدارک و شواهد به دست آمده در فعالیّت های باستان شناسی به ویژه پراکنش سفال سطحی با تنوع فراوان بدون هیچ شک و شبهه ای نشانگر آن است که رونق حیات این شهر تا پایان قرن چهارم هجری استمرار داشته و مشعشع ترین تاریخ این شهر مربوط به سده های آغازین دوره اسلامی است. (شهبازی: 1394،ص6؛ر.ک به:تصاویر پیوستی)
*- منابع ومآخذ:
"آذربایجان"( مدخل)، عبّاس زریاب خویی ، دانشنامه ایران و اسلام، زیر نظر احسان یار شاطر، جلد اوّل، بنگاه نشر و ترجمه کتاب، تهران،1354؛"آذربایجان "(مدخل)، عبّاس زریاب خویی ، دایره المعارف بزرگ جهان اسلام، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی،جلد اوّل،انتشارات مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران،1374؛ابن اثير (م630ق)،عزالدّين ابوالحسن عليّ بن محمّد،الكامل في التّاريخ، دار بيروت ،1402ق؛ ابن بزّاز اردبيلي (ت759ق)، درويش بن اسماعيل ، صفّوة الصّفا، تصحيح غلام رضا طباطبايي مجد، انتشارات زرياب، تهران ، 1376؛ ابن حزم الاندلسی(ح456ق)،علیّ بن احمد،جمهرۀ انساب العرب، ،دارالکتب العلمیّه، بیروت ،1421ق؛ابن حوقل (م367ق) ، ابی القاسم بن حوقل النصیبی ،کتاب صورة الارض،دار مکتبة الحیاة، 1992م ،بیروت؛ ابن خردادبه (ح230ق) ،عبيدالله بن عبدالله، المسالک و الممالک ، بیروت ،1889م ؛ ابن خلدون (م808ق ) ، عبدالرّحمن ، العبر و دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر، تحقیق خلیل شحّاده، بیروت، دارالفکر، 1408ق ،...،...،همان،ترجمه آیتی،مطالعات وتحقیقات،تهران،1364ش؛ابن رُسته(م310ق) ،احمد بن عمر، الاعلاق النّفيسه، ترجمه دکتر حسين قر چانلو، امیر کبیر، تهران ، 1356 ش؛ابن فقیه،احمدبن محمّد بن اسحاق همدانی،مختصر البلدان، ترجمه ح مسعودی ، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران تهران، 1349 ؛ ابن كثير الدّمشقي (م774ق) ، عمادالدّين اسماعيل،البداية و النهاية ، مكتبة المعارف ، بيروت[بي تا] ؛ابودلف (ت341ق )، سفرنامه ، تصحیح مینورسکی ، ترجمه سیّد ابوالفضل طباطبائی، انتشارات فرهنگ ایران زمین، تهران، 1342؛ الاصفهانی (ح284-356ق ) ،ابی الفرج ، علیّ بن الحسین ، "مقاتل الطالبیّین "، الشّریف الرّضی ، قم ،1416ق؛ اصفهانی(م321ق)، حمزه ،سنی ملوک الارض والانبیاء (تاریخ پیامبران و شاهان )، ترجمه شعار، امیرکبیر، تهران ،1367ش؛اعتماد السّلطنه (م1313ق ) ، محمد حسن خان، مرآةالبلدان ،دانشگاه تهران ،1367؛"بابک خرّم دین، دلاورآذربایجان"،سعید نفيسي،اساطير تهران ،1384؛ برادگاهی لنکرانی ،سعيد بن كاظم بیگ، تذكره سعيديّه - تاريخ لنكران یا تاريخ مير حسن خان- (ت 87-1286ق)، نسخه خطی،کتابخانه مجلس شورای اسلامی؛البکری(م487ق)، ابي عبيد عبدالله بن عبدالعزيزبن محمّد، المسالك و الممالك، دارالكتب العلميّه بيروت ،1424ق ؛ 1376ش؛ البلاذری (م279ق )، احمدبن یحیی بن جابر، فتوح البلدان، دارالکتب العلمیّه، بیروت، 1420 ق؛......،..... ،فتوح البلدان (بخش مربوط به ایران)،ترجمه دکتر آذرنوش ،سروش ،تهران ،1364؛ ترابي طباطبايي ،سيّد جمال،آثارباستاني آذربايجان، انتشارات انجمن آثارملّي ،تبريز ،2535( 1355ش) ؛اولئاریوس (ح 1045ق ) ، آدام، سفرنامه ، ج2، ترجمه ی حسین کرد بچه، از انتشارات شرکت کتاب برای همه ، 1369؛جوادی، سیّد مهدی،"اوضاع تاریخی و جغرافیایی مغان دردوران اسلامی" ،پایان نامه کارشناسی ارشد ،دانشگاه تهران ،دانشکده الهیّات ومعارف اسلامی،سال 1375- 1376 ش؛ حدود العالم من المشرق الي المغرب (ت372ق)، نامعلوم، تصحیح مریم میر احمدی، غلام رضا ورهرام، تهران، دانشگاه الزّهرا، 1372 ؛خاماچی ، بهروز ، فرهنگ جغرافیایی آذربایجان شرقی، انتشارات سروش، تهران، 1370؛ الرّافعي القزويني (م623ق) ،عبدالكريم بن محمّد،التِّد وين في اخبارقزوين ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ،1408ق ؛ فرهنگ جغرافيايی ایران(آبادی ها)-جلد4 استان 3و4 آذربایجان- ، انتشارات دایره جغرافيايی ستاد ارتش،چاپخانه ارتش،1330ش ؛السُبكي (771ق)،تاج الدّين ابونصرعبدالوهّاب بن عبدالكافي ،طبقات الشافعية الكبري ، هجر للطباعة ،الجيزه ،1992م؛ ساعدی ، غلامحسين ،خياو يا مشگين شهر، انتشارات امير کبير ،تهران، 1354؛ سامي (م1322ق ) ، شمس الدّين، قاموس الاعلام ، مهران مطبعه سی، استانبول ،1311ق ؛السّمعاني (ح562ق) ،ابوسعد عبدالكريم، الانساب ،ج12،تحقیق اکرم البوشی،مکتبة ابن تیمیّة ،القاهره،1404ق ؛.....،......،.....،ج2،تحقیق الیمانی ،...... ،....،1402ق؛" سازمان فضایی شهر اولتان قالاسی و مکان یابی شهرهای باجروان و برزند (شهرهای نخستین اسلامی) بر اساس شواهد باستان شناختی و تاریخ"،حبیب شهبازی شيران، همایش ملّی معماری و شهرسازی بومی ایران ،1394؛ سَهمي(م427ق) ، ابوالقاسم حمزه بن يوسف ابن ابراهيم،تاريخ جرجان ، عالم الكتب ، بيروت ،1407ق ؛شیروانی (ح1337ق) ،زین العابدین، ریاض السّیاحه، سعدی،تصحيح اصغرحامد رباني، 1339 ؛صفري، بابا، اردبيل در گذرگاه تاريخ،ج3، دانشگاه آزاد اسلامي اردبيل، تهران، 1370؛ الطبری (م310ق )،ابوجعفر محمّد بن جریر، تاریخ الطّبری (تاریخ الامم و الملوک)،مؤسسة عزّالدين، بیروت، دوم ،1407 ق؛" گزارش مقدماتی کاوش های باستان شناختی دراولتان قالاسی دشت مغان- اردبیل (فصل اوّل ودوّم-1383-1382-)" ،علیزاده، کریم ،پژوهشکده باستان شناسی-1386؛قدامة ابن جعفر (م337ق) ، ابوالفرج،كتاب الخراج وصنعة الكتابة، ترجمه وتحقيق دكترحسين قره چانلو، البرز، تهران ،1370؛کاتب چلبی [حاجي خليفه] (م1067ق) ،مصطفي ابن عبدالله ،جهان نما [چاپ ويژه سال كاتب چلبي]،تورك تاريخ كورومو، آنكارا،2009 م؛ ----،---- (بخش ایران وقفقاز)،ترجمه سیّد مهدی جوادی،محقّق اردبیلی، اردبیل ،1391 ؛کردوانی، محمود و ایرج حریرچیان، گزارش بررسی های باستان شناسی دشت مغان، مرکز اسناد و مدارک سازمان میراث فرهنگی،پژوهشکده زبان وگویش، تهران، 1351؛کریمی،بهنام و دکترسیّد مهدی جوادی قوزلو ،شهرهای تاریخی ورثان (اولتان)،برزند و باجروان درناحیه ی مغان (موقان)-ازنظر تاریخی وباستان شناختی-،محقق اردبیلی ،اردبیل، 1399؛ لسترنج، گای، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی ،ترجمهمحمود عرفان،چاپ چهارم ،انتشارات علمی و فرهنگی، تهران ،1373؛ مارکوارت، یوزف، ایرانشهر، بر مبنای جغرافیای موسی خورنی،ترجمه دکتر مریم میر احمدی ،انتشارات اطلاعات، تهران،1373؛ مجمل التّواريخ (ت520ق) ،نامعلوم، تصحيح بهار ،حامد،تهران، 1318ش ؛ مستوفي (م ح741ق ) ،حمدالله ،نزهة القلوب ،تصحيح لسترنج ،دنياي كتاب ، تهران ،1362 ؛مقدسی (م375ق) ،ابو عبدالله، رحلة المقدسي (احسن التّقاسیم فی معرفة الاقالیم)، المؤسّسة دار السّويدي ،امارات متّحده،2003م ؛ مهرین ،عباس، تاریخ ارمنستان، موسسه انتشاراتی عطائی، بی تا ؛نويري (م733ق) ، شهاب الدين احمد ،نَهايَة ُ الاَرَبِ في فنون الاَدَبِ،ترجمه دكترمحمودمهدوي دامغاني ،اميركبير ، تهران ،1364؛ ياقوت حموی (626ق)، شهاب الدين بن عبدالله،معجم البلدان، دار صادر، بیروت، [بی تا] ؛يعقوبي (م284ق) ،احمدبن ابي يعقوب (ابن واضح) ،تاریخ الیقوبی، دار صادر، بیروت ، [بی تا.
Азәрбајчан савит Енсүслоредјасы, Бако , -
(دايرةالمعارف آذربایجان شوروی( ACE)، باکو ،1976 م)
Encyclopedia of ISLAM-EI-(CD) -
Islam Ansiklopedisi, (IA) –
دکتر سید مهدی جوادی – (دکترای تاریخ تمدن و ملل اسلامی)